Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

دنیا و آدمها

این دنیا پر از آدمهای مختلفه آدمهای مختلف با فکرای مختلف
بعضی وقتهاخودم رو جای خدا میزارم از اون بالا وقتی به زمین و کارهای آدمها فکر میکنم از آدمها بدم میاد خیلی خیلی خیلی
فقط شاید درصد کمی از آدمها باشند که احساس میکنم دارن سازنده زندگی میکنند بقیه همه دارند دور خودشون میچرخند!!!

Advertisements

من عاشق این آهنگ قدیمی مارتیک هستمماه

واقعا»برای آقای مهران مدیری متاسفم آخه یکی نیست بهش بگه آخه مردک خوبه یکی به مادرت توهین کنه خوبه یکی قیمت بزاره روش آخه آقای مدیری توایی که ادعادی هنرمند بودنت میشه توایی که کار فرهنگی میکنی متاسفم برات که خیلی راحت و خیلی گستاخانه قضاوت میکنی در مورد آدمهایی که زیاد ازشون اطلاعات نداری
شهرام همایون رو که مادرشو زیر سوال بردی
سوزان روشن رو که ج ن د ه خطاب کردی (اصلا بفرض که این خانم اینکاره باشه حق نداشتی اینجوری نشونش بدی) برای خنده میتونستی طرز حرف زدنش رو نشون بدی اما…..
یا اون آقایی رو که بخاطر برنامه انرژی مثبت زیر سوال بردی اصلا خوشم نیومد اگه تو به انرژی مثبت اعتقاد نداری خیلی ها دارند (اون آقا تو اون برنامه حق داره سی دی های خود رو برای فروش بزاره همینطور که تو اینکارو برای فیلم قهوه تلخ کردی)
یا اون پسری رو که متهم کردی بخاطر هم جنس باز بودنش
چرا ما ایرانی ها خیلی زود در مورد هر کسی فقط بلدیم قضاوت بد کنیم
یه چیز خیلی جالب اینه که تقریبا بیشتر ایرانی ها شبکه های ماهواره ایی رامیبینند خوب اگه که اعتقاد دارید این برنامه ها مزخرفه خوب برنامه های خود ایران رسانه ملی خودتون رو ببنید!!

دیشب اصلا خوابم نمیبرد همش به این فکر میکردم که شهلا چه حالیه به خودم میگفتم فکر کن امشب مثل شهلا شب آخر زندگیت هست تو یه زندان تاریک و سرد هستی . بعد از خدا میخواستم که به شهلا تحمل بده و برای خودم مخلصانه از خدای خودم تشکر میکردم که جای شهلا نیستم و دعا میکردم پیش خدای خودم و عاجزانه ازش خواهش میکردم که مرگ من طبیعی باشه نه به اجبار نه بدست کسی نه اینکه منو دار بزنند واقعا» وحشتناکه
طرف ساعت 5 و 5.30 بود رویایی دیدم که هنوز هم که بهش فکر میکنم میترسم
من در رویایم شهلا را حس کردم دست و پا زدنش را دیدم خیلی جالب بود من در رویایم حتی خانمی که شهلا را همراهی میکرد و چادر به سر داشت دیدم دمپایی شهلا را دیدم از التماس کردن خسته شده بود دیگر نایی نداشت تسلیم شده بود دیگر التماسی برای زنده ماندن نمیکرد و بسوی طناب دار میرفت اما وقتی زیر پایش خالی میشود او با دست و پایش چنان التماس میکرد که هر کسی اونجا اورا میدید حتی اگر قلبش از سنگ هم بود برای چند لحظه کوتاه دلش به حال این زن میسوخت و دلش میخواست به او کمک کند .
با هراس زیادی از خواب پریدم اینقدر میترسیدم که حتی دلم نمیخواست به توالت برم با هزار دلداری به خودم به توالت میرم و نمیدانم با چه سرعتی به جای خود برمیگردم هنوز هم میترسم هنوز همه صحنه ها جلوی چشمم است وقتی فکر میکردم که واقعا»شهلا را حدود همین ساعتها قرار است دار بزنند بیشتر بیشتر میترسم دلم میخواست شوهرم را از خواب بیدار کنم و در بغلش گریه کنم و اورا در آغوش بگیرم تا کمی آرام شوم اما به خود میگویم چرا او را بدخواب کنم
خلاصه با کلی کابوس و فکر دوباره خوابمان گرفت.
صبح که از خواب بیدار میشم حالم خراب است خیلی خراب به خودم میگم شاید شهلا را دار نزده باشند شاید او متهم نبوده است شاید حکم دار اجرا نشده باشد میرم چند تا سایت رو باز میکنم و میفهمم که بله شهلا رو همون ساعت 5 صبح دار زدند بعد همه خوابی که دیده بودم باز جلوی چشمم میاد و اشک تو چشممام میشینه و اونموقع هست که میگویم مرگ بر این حکومت اسلامی مرگ بر کسانی که آدم کش هستند و مرگ بر کسانی که عشق را نمیفهمند مرگ بر مردان هوسباز

انگار فقط یکی هست که می‌تواند شب قبل سوار هواپیما شود، ساعت کوک کند تا قبل از طلوع آفتاب بیدار شود، شلوار و پیراهن بپوشد، سوار ماشین شود… و به تماشای حلق آویز شدن زنی برود که وقتی به او دل بست بچه بود اما سال‌ها، به گفته خودش، صبح‌های زمستان زودتر از او بیدار می‌شد تا قبل از او مدتی روی کاسه توالت بنشیند، مبادا که محبوبش، آرزویش، قهرمانش، حس کند آن سرمای بدمصب دم صبح را

ناصر محمد خانی کسی که قهرمان هست روحیه ورزشکاری دارد بخاطر هوسش جان 2 زن را گرفت
کینه ای که بعد از 9 سال خوب نشد و با گرفتن جان شهلا این کینه آرام شد
تو چه مملکتی هستیم که بجای تفریح و شادی باید این چیزها باشد

آره همینطوره

تاریخ را ما می سازیم، مزه اش را آیندگان می چشند.
همانطور که ما آشی را می خوریم که گذشتگان برایمان پخته اند

پائیز را دوست دارم

پائیز را دوست دارم بخاطر خاص بودنش بخاطر غرورش بخاطر حسهای قوی که داره پائیز را بخاطر همه دلتنگیهایش دوست دارم  چند تا عکس ار پائیز گرفتم میزازم براتون امیدوارم حسهای خوبم رو تونسته باشم به شما هم داده باشم  البته  این عکسها رو محدوده خونمون گرفتم .این عکسها رو وقتی بارون اومده بود زمین خیس بود گرفتم

آرش و هلنا

تقدیم به شوشوی خودم و همه اونایی که یه جورایی عاشق هستند ارش و هلنا